دوستی شاید شبنمی باشد که بر گلبرگی لغزیده است.
دوستی شاید عطر خوبی باشد که باد از سر یاس دزدیده است.
دوستی شاید ترس از دوری توست، تنهایی من.
دوستی شاید راه رفتن بر دیوار بلند ابدیت باشد.
دوستی آن نیست که فریاد زنی، “آه … احساس من از طوفان آشفته تر است ! “.
دوستی مرگ من ها، در ضربان دلهاست.
دوستی شاید طرفه خاکی باشد از بلندِ ملکوت.
دوستی شاید تکه نانی باشد بر سر سفره ی آب.
دوستی شاید آغازی است برای پایان
دوستی به حقیقت، پایانی است برای دل تنها.
دوستی گذر اشک است در رگ دورترین انسان از من.
دوستی پایان اندوه نیست، شروعی است برای لرزیدن دل.
دوستی راه نسیمی است که در کوچه ی استغنا، در پی ثانیه ها پیدا شد.
دوستی نابودی “میم” از پس “بودنم” است.
دوستی پیوستن “ما” به شروع سخن است.
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
che ehsas latifo zibayi dar in sher nahofte ast bevije an khat ke:doosti shayad tars az doorie tost…mitavanam beporsam az kist
فهمیزی عزیز و بزرگوار، دوست خوب و خوش قلم من
گرچه میدونم صرفا لطف شماست که رنگ و لعابی به این نوشته داده، ولی از نوشته های خودم هست.
رو در رو
برای اعتراف به کلیسا می روم
رو در روی علف های روییده
بر دیوار کهنه می ایستم
و همه گناهان خود را یکجا اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند.
سلام
خوبین
من اپم خوشحالم میکنین یه سر بهم بزنین بای
درود
وقت خوش
دوستی ساید باشد شاید نباشد….
دوستی وسیله ، راه، ابزار ، و …. نیست .
شاید دوستی آن باشد که نباشد.
وب زیبایی دارید.
بدرود
salam doost aziz fekr mikardam ma ra faramoosh kardi ama hala mibinam ke be khodet ham sar nemizani halet chetore
دوستي يه اتفاقه اما جدايي يه قانون
مثل هميشه قشنگ و پر از احساس بود
khili mozakhraf bod aslan saro tah nadasht dosty in chizayi ke u migi nist
دوست عزیز (no) فکر کنم شما از شعر و شاعری چیزی سرتون نمیشه
که این طور نظر میدید .
no راست می گه، در ضمن هان ای ملت قیور این دوستی که با نام freind نظر داده خود حسامه
) با اسمای دیگه از سیبیلش دفاع می کنه =))